برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
خود را سرازیر در خود کرده و پی خویشی از خود میگردم. واژه ها را ردیف می کنم تا به شیک ترینشان برسم همان که پشتش کشتارهایی است برای هر شیک پوشی که دهان
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
تو را در پشت آن خط سیاه نگاه بیرون زده ات دیده ام که با رو برگرداندنت سوال و اما و هر چه که نیست آورده است؛
... که بی هیچ شوقی از سویت نفرت و آه می آید.
ای آشنای غریبه تر از هفت پشت غریبه دیگر نمی خواهمت
دیگر، نه، میخواهمت
... میخواهمت همچنان
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
[۱] در موقعیت، پر پر شدن همه آرزو ها و برنامه ریزی های آینده ات درست جلو چشمت با شنفتن یک نمی شود، بودی؟!
[۲]دیگه تصمیم گرفتم چیزی از خدا نخوام.
[۳] پشیمان نیستم
[۴] غم دارم
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی